محمد عبد الله عنان ( مترجم : عبد المحمد آيتى )
201
تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي )
بود ، از نو تدارك كند . مهمترين گرفتارى او اسارت زن و فرزندش در سردانيه بود . با پرداخت فديهاى پس از اندك زمانى زن و دختران و برادرانش را از اسارت برهانيد . مادرش كه مسيحى بود و نيز خواهر آن زن از آمدن به نزد او سرباز زدند و ترجيح دادند در بلاد مسيحيان بمانند . مجاهد نيز از آنان روى بگردانيد . اكنون مسئلهء پسرش على باقى مانده بود . على به هنگام اسارت در سردانيه كودكى هفت ساله بود و تنها فرزند پدر . مادر او نيز مسيحى بود . سردانيان براى آزادى او هيچ فديهاى را نپذيرفتند و همهء تلاشهاى پدر براى بازگرداندن او به شكست انجاميد . چند سال گذشت و پسر در اسارت ميان مسيحيان مىزيست . تربيت مسيحى يافت و به زبان ايشان سخن مىگفت . عاقبت مجاهد توانست سردانيان را به قبول فديه و آزاد كردن او راضى كند . در اين هنگام ده سال از اسارتش گذشته بود . حكام سردانى پسر مجاهد را به عنوان يك گروگان گرانبها پيش خود نگه داشته بودند تا مانع اقدام مجاهد به حادثهجويى ديگر شود و تا هنگامى كه مجاهد حاضر نشد فديهاى بسيار كلان بپردازد و سوگند خورد كه صلح و آرامش آنها را برهم نخواهد زد ، آزادش نكردند . پسر از اسارت آزاد شد در حالى كه به زبان رومى سخن مىگفت و تربيت رومى يافته بود و چون ايشان لباس مىپوشيد و آيين مسيحى داشت . چون به دانيه آمد پدر اسلام را به او عرضه داشت و پسر بپذيرفت و مسلمانى معتقد و مؤمن شد . مجاهد همت گماشت تا او را به ادب و فرهنگ اسلامى آشنا كند . پيش از رهايى على از اسارت ، پسر كوچكتر خود حسن را كه سعد الدوله لقب نهاده بود به ولايتعهدى برگزيده بود ؛ ولى چون در پسر بزرگ خود نشانههاى شجاعت و هوشيارى و عزم و اراده يافت او را بر برادر كوچكش مقدم داشت و به ولايتعهدى برگزيدش و سپهسالارى لشكر به او داد . اين امر بعدها سبب اختلاف ميان دو برادر گرديد . « 12 »
--> ( 12 ) . ابن الخطيب : اعمال الاعلام ، ص 221 . ابن عذارى : البيان المغرب ، ج 3 / ص 157 . نيز تحقيقات استاد sabahC كه از آن ياد كرديم . ابن بسام مىگويد : آنكه فديهء على را پرداخت يكى از آل حماد از امراى بنى مناد در مغرب وسطى بود و بدين وسيله نزد پدر او محبوب شد ( الذخيره ، قسمت چهارم ، مجلد اول / ص 206 ) .